به دل حک شد به خط آشنایی

شب حزن است و آغازِ گدایی

گدای بارگاهِ سبزِ عشقم

ببین امشب دلم گشته هوایی

به پیش پای تو غرقِ سرشکم

که شاید سر زنی بر بی‌نوایی

کریمه کاسه‌ام بنگر که بالاست

کرم بنما تو هر چه می‌توانی

تویی معصومه، عصمت پیش رویت

کند سجده از این نورِ خدایی

تویی بانوی قصرِ سرخِ مذهب

که با زینب همیشه هم صدایی

همین بس از تو ای معصومه جانم

لقب گیرنده‌ از جامِ رضایی

رضا نامِ تو را معصومه خوانده

که سر تا پا چنین زهرا نمایی

همه امشب کنارِ بارگاهت

من و این گریه و فصلِ جدایی

دلِ فطرس شده با ناله و غم

اسیرِ گنبدِ زردِ طلایی