برنامه های مدیریت علمی بسیج دانشجویی به مناسبت هفته بسیج 

  

در كوچه دل، صداى پاى عشق مى‏آيد؛ برخيز دلا! تا خيمه ظلمت از زمين برچينيم و همچون صبح  

صادقانه  از خواب گران، برون رويم و از عطر حضور آفتاب، سرشار شويم. برخيز تا مضمون غريب عشق 

 را بر جان پاييزدلان، جارى كنيم... و من مى‏خواهم زنده بمانم! مى‏خواهم براى دست‏هاى پينه بسته  

كشاورزان، دل بسوزانم.

مى‏خواهم سرود رهايى را با هم‏نام مظلوم هميشه تاريخ بخوانم؛ با او كه آواى عاشقانه‏اش را تا 

 دور دست‏هاى روستايى‏ترين آدميان فرياد كرد. او كه در خاكى افلاكى به گستره تاريخ انسان، در 

 برابر تمامت كفر، قد علم كرد و پرچم خونين فتح را بر گلدسته‏هاى غريب مسجد لاله برافراشت. با او  

 كه ما را گفت:

«آنچه جامعه ما را فاسد مى‏كند، غرق شدن در شهوات و از دست دادن روح تقوا و فداكارى  

است. بسيجى بايد در وسط ميدان باشد، تا فضيلت‏هاى اصلى انقلاب زنده بماند».

ما بسيجى هستيم...

و ما بسيجى هستيم؛ پيام آورانى كه محو هر چه زشتى را به نمازى عاشورايى، قامت بسته‏ايم.  

و ما با شوق زيباى رفتن آمده‏ايم تا در اوج غربت و كرامت، تا بى‏نهايت عشق برويم؛ هر چند  زمان 

، سكوت كرده است و:

«دنياى امروز، دنياى دروغ، زور، شهوت‏رانى و دنياى ترجيح ارزش‏هاى مادى بر ارزش‏هاى معنوى است».

هر چند خوب مى‏دانيم:

«كارى كه از لحاظ فرهنگى، دشمن مى‏كند، نه تنها يك تهاجم فرهنگى، بلكه بايد گفت يك 

 شبيخون فرهنگى، يك غارت فرهنگى و يك قتل عام فرهنگى است».

اما اين را نيز نيك مى‏دانيم، كه:

«اگر نيروهاى بسيجى و حزب‏اللهى نبودند، ما، هم در جنگ و هم در مقابل دشمنان گوناگون در  

اين چند سال، شكست مى‏خورديم».

مابايد باشيم

ما بايد باشيم و بمانيم؛

«وَلتَكُن مِنكُم اُمَّةٌ يَدعُونَ اِلىَ الخَيرِ».

تا فلاح و رستگارى را فرياد كنيم:

«وَ اُولئِكَ هُمُ المُفلِحُونَ».

ما نيز اهل حساب و كتاب هستيم!

«مِن اَهلِ الكِتابِ امَّةٌ قائِمَةٌ يَتلُونَ آياتِ اللّهِ آناءَاللَّيلِ وَ هُم يَسجُدُونَ...».

هر چند هيچ گاه با ربانيون آنان همدل نمى‏شويم و هم‏زبان!

«لَولا يَنهاهُمُ الرَّبانِيُّونَ وَ الاَحبَارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ و اَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ مَا كانُوا يَصنَعُونَ».

ما مى‏دانيم

ما قدرت ايمان را از على عليه‏السلام آموخته‏ايم و مى‏دانيم:

«چيزى كه به يك نظام، قدرت مى‏دهد، بمب اتمى نيست... قدرت ايمان نيروهاى حزب الله است».

ما به:

«وَلَيَنصُرَنَّ اللّهُ مَن يَنصُرُهُ».

چشم اميد داريم، و بر:

«وَالمُؤمِنُونَ وَالمُؤمِناتُ بَعضُهُم اَولِياءُ بَعضٍ يَأمُرُونَ بِالمَعروُفِ وَيَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ».

ما بسيجى مى‏مانيم

و ما، بسيجى هستيم و هر روز با انديشه مطهر، نماز «مرگ بر امريكا» مى‏خوانيم؛ نماز «امربه  

معروف و نهى از منكر».

ما «كُلُّكُم راع» را از محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيديم و «كُلُّكُم مَسئول» را على براى‏مان سرود:  

«امروز امر به معروف و نهى از منكر، هم مسئوليت شرعى و هم مسئوليت انقلابى و 

 سياسى شماست».

ما بسيجى هستيم؛ ما از «مؤمنان ضعيف» بيزاريم؛ از «مَيِّتُ الاَحياء»!

ما مى‏خواهيم وارث كربلا باشيم و از خون نامه شهيدان و آرزوهاى مردان حماسه، پاسدارى كنيم.

ما «ستاره‏هاى گم شده غربت» را فراموش نمى‏كنيم و با «اسيران عشق» تا باغ آفتاب مى‏رانيم.

ما، هر روز دعاى عاشورايى «اَللّهُمَّ اجْعَلْنا مِنَ الّذينَ يَأمُرونَ بِالمعروف و يَنهون عَنِ المُنكَرِ» را 

 مى‏خوانيم.

و ما، بسيجى هستيم و بسيجى مى‏مانيم... .

به دیدارت آمده‏ام

به دیدارت آمده‏ام؛ در روزی که روز توست و زمین و آسمان از عطر بهشتی تو سرشار است.

به دیدارت آمده‏ام؛ با شاخه گلی و قرآنی در دست. بر لبانم نام معطر بسیج جاری است و در 

 ذهنم، مقاومت، به بلندای آفتاب و هفت آسمان نفش بسته است.

بسیجی شهید!

امروز، همراه با دلم و با همه کسانی که گلی گم کرده‏اند، به دیدار تو و به زیارت آلاله‏های 

 سرخ پرپر آمده‏ام. خاطرات با شما بودن، روان‏ترین رودخانه جهان است که در دل و چشم‏هایم  

جاری است. خاطرات «حلبچه»، «پنج وین» و کربلای یک، تا کربلای بیست و پنج.